ساعت
۰۸:۱۱:۲۸
به نام خدا
اربعين هنگامه ميثاق
در غروب عطش آلوده وقتي برق شقاوت خنجره اي آبگون بر خنجره ي آخرين شهيد نشست، وقتي صداي شكستن استخوان در گوش سم ها پيچيد و انگاه كه خيمه ها در داغي شعله گم شد ند،جلادان همه چيز را تمام شده انگاشتند.
هشتادو چهار كودك و زن،در ازدحام نيزه و شمشير از ساحل گودالي كه همه هستي شان در اغوش گرفته بود گذشتند،
تازيانه در پي تازيانه، تحقير و توهين و قاه قاهي كه با آه آه كودكان گره مي خورد، گستره ميدان شعله ور مي پوشاند.
نوازندگان ، دست افشان و پايكوبان در كوچه ها آراسته ، به انتظار كارواني اند كه با هفتادو داغ ، با هفتادو پارچه ، با
شكسته ترن دل و تاول زده ترين پا،به ضيافت تمسخر و طعنه و خاگستر و خنده آمده است.
زنان با تمامي زيورآلاتشان به تماشا آمده اند همه را انديشه اين است كه فرو نشستن سر ها به نيزه،همه سرها فرو شكسته است.
امّا خروش رعد گونه زينب(س) ، آذرخش خشم امام سجاد (ع) و زمزمه امام حسين(ع) نيزه ها همه چيز را